ویل هاجز، رهبر ارتباطات میانبخشی (Cross-Commercial) در آمریکا در PwC
همه در حال مسابقهاند: یادگیری ابزارهای جدید، ساخت جریانهای کاری تازه و تولید سریعترِ محتوا. اما بسیاری از تیمها بهتدریج متوجه شدهاند که افزودنِ صرفِ هوش مصنوعی، ناهماهنگی را حل نمیکند — بلکه آن را تشدید میکند.
پیش از آنکه ارتباطگران بتوانند واقعاً سرعت کار خود را بالا ببرند، معمولاً باید با مسئلهای بنیادینتر روبهرو شوند:
• رهبرانی که با سرعتهای متفاوت تصمیم میگیرند.
• تیمهایی که اولویتها را به شیوههای مختلف تفسیر میکنند.
• سازمانهایی که سریعتر از ظرفیت جذبِ انسانها در حال تحولاند.
در چنین فضایی، تمایز واقعی نه در «پرامپت بهتر»، بلکه در «خلق انسجام» است. تیمهای ارتباطاتِ پربازده فقط تولیدکننده نیستند؛ آنها بهطور فزایندهای نقش «یکپارچهساز» را ایفا میکنند و رهبران، پیامها و تصمیمها را همراستا میسازند تا سازمانها با شفافیت حرکت کنند، نه با هیاهو. این شکاف مهارتی کمتر دربارهاش صحبت شده و متخصصان روابطعمومی باید تا آستانه ۲۰۲۶ آن را پر کنند.
تشخیص نادرست: «فقط به مهارتهای بهترِ هوش مصنوعی نیاز داریم»
بسیاری از تیمهای ارتباطات ممکن است مسئله را اشتباه حل کنند.
فرض رایج این است که محدودیت، سرعت یا تسلط بر هوش مصنوعی است — اینکه اگر تیمها بتوانند سریعتر محتوا تولید کنند یا بهتر پرامپت بنویسند، همراستایی خودبهخود ایجاد میشود. اما در عمل، عکسِ این اتفاق میافتد. هوش مصنوعی خروجی را بهشدت افزایش میدهد؛ ولی وقتی اولویتها روشن نیست و تصمیمها تثبیت نشدهاند، افزایش خروجی فقط سردرگمی را شتاب میدهد. هوش مصنوعی ناهماهنگی را حل نمیکند — آن را عیان میسازد.
به همین دلیل است که ارتباطگران دچار «سرگیجه پیام» میشوند: پیامها با گفتههای چند روز قبلِ رهبر دیگری در تناقضاند، از تیمها خواسته میشود تصمیمهایی را اعلام کنند که هنوز جا نیفتادهاند و بخشهای مختلف سازمان یک راهبرد واحد را به شکلهای ناسازگار تفسیر میکنند.
اینها مشکل ابزار نیستند؛ مشکل انسجاماند.
چرا همراستایی به یک کارکرد راهبردیِ روابطعمومی تبدیل شده است
سازمانها در وضعیتی از تغییر تقریباً دائمی فعالیت میکنند و سریعتر از ظرفیت جذبِ انسانها متحول میشوند. چرخههای راهبردی کوتاهتر شدهاند. انتظارات بالاتر رفتهاند. ذینفعان شفافیت و اعتبارِ فوری میخواهند، حتی وقتی تصمیمها هنوز در حال تکاملاند. همزمان، رهبران در «ارتفاعات» متفاوتی عمل میکنند؛ برخی بر جهتگیری بلندمدت متمرکزند و برخی بر اجرای کوتاهمدت. بدون همراستایی، این سیگنالها با هم برخورد میکنند.
به همین دلیل، ارتباطات به یکی از معدود کارکردهایی بدل شده که میتواند راهبرد، نیتِ رهبری و اجرای لحظهای را یکپارچه کند. بسیاری از ارتباطگرانِ امروزی دیگر صرفاً روایتگر یا پیامرسان نیستند؛ آنها هرچه بیشتر نقش «یکپارچهساز» را بر عهده میگیرند — راهبرد را ترجمه میکنند، نیتها را همساز میسازند و روایتهایی میسازند که مردم بتوانند بر اساس آنها عمل کنند.
وقتی همراستایی قوی است، ارتباطات تغییر را شتاب میدهد. وقتی ضعیف است، حتی با پیشرفتهترین ابزارها هم به «نویز» تبدیل میشود.
سه گسستِ همراستایی که هر متخصص روابطعمومی میشناسد
ناهماهنگی معمولاً بهصورت یک شکستِ واحد بروز نمیکند؛ بلکه در سه گسل آشنا ظاهر میشود.
ناهماهنگی رهبری
اغلب از ارتباطگران خواسته میشود پیش از آنکه رهبران کاملاً همنظر شوند، پیامِ تصمیمها را آماده کنند.
ممکن است رهبران بر سر هدف توافق داشته باشند، اما بر سر منطق آن نه؛ یا نتیجه را بپذیرند، اما درباره پیامدهایش اختلاف نظر داشته باشند. در این شرایط، تیمهای ارتباطات باید ابهام را به قطعیت ترجمه کنند — کاری نزدیک به ناممکن.
نتیجه قابل پیشبینی است: سیگنالهای متناقض، بازنویسیهای دقیقه نودی و تضعیف ناخواستهی یکدیگر از سوی رهبران.
رانشِ روایت
حتی وقتی رهبران همراستا هستند، پیامها در گذر از تیمها، مناطق و کانالها دچار رانش میشوند.
روایتی که شفاف آغاز شده، در اثر تحویلگیریها، تفسیرهای محلی یا اولویتهای رقیب رقیق میشود. کارکنان نسخههای متفاوتی از «چرایی» میشنوند و مخاطبان بیرونی ناسازگاری را حس میکنند.
این مشکلِ نوشتن نیست؛ مشکلِ همراستایی است.
ابهامِ تصمیم
در محیطهای پرشتاب، تصمیمها اغلب تدریجی — و گاهی نامرئی — گرفته میشوند.
از ارتباطگران خواسته میشود پیامدها را توضیح دهند، بیآنکه زمینه کامل، زمانبندی روشن یا درک روشنی از بدهبستانها داشته باشند. وقتی تصمیمها با ارزشهای اعلامشده یا پیامهای پیشین همخوانی ندارند، اعتبار آسیب میبیند.
تیمهای ارتباطات معمولاً نخستین جایی هستند که این تنش را احساس میکنند؛ چون نزدیکترین نقطه به جاییاند که گفتار و کردار از هم فاصله میگیرند.
تیمهای ارتباطاتِ پربازده چه کار متفاوتی انجام میدهند؟
همراستایی بهندرت تصادفی رخ میدهد و تیمهای موفق با انضباط به آن میپردازند.
- پیش از پیامسازی، داربستِ همراستایی میسازند. از زمینه و نیت شروع میکنند، نه از تیتر یا خروجی. یک توالی ساده (زمینه → نیت → روایت → اقدامات → کانالها) مانعِ سرایت ناهماهنگی به پاییندست میشود.
- لنگرهای روایی تعیین میکنند. مجموعهای کوچک از حقیقتهای غیرقابلچانهزنی که هر ارتباطی را هدایت میکند. این لنگرها ثبات میآورند، بیآنکه شتاب را کم کنند.
- همراستایی را زود اجتماعی میکنند. بهجای تعقیبِ تأییدها پس از تولید محتوا، رهبران را از ابتدا گرد هم میآورند تا درباره «چه چیزی درست است»، «چه چیزی تصمیم شده» و «چه چیزی مهمتر است» همنظر شوند.
- از هوش مصنوعی برای مقیاسدادنِ شفافیت استفاده میکنند، نه برای خلق آن. هوش مصنوعی در توزیع، تنوع و سرعت عالی است؛ اما شفافیت، قضاوت و انسجام همچنان کارِ انسان است. وقتی همراستایی مقدم باشد، هوش مصنوعی به ضریبافزا تبدیل میشود، نه تقویتکنندهی ریسک.
تیمهای پربازده فقط بر تولید محتوا تمرکز ندارند؛ آنها به همان اندازه بر خلقِ انسجام تمرکز میکنند.
یک چارچوب عملی: نردبانِ همراستایی
برای عملیاتیکردن همراستایی، این مدل پنجمرحلهای میتواند نقطهی شروع باشد:
- شفافسازی اختیارات تصمیمگیری: چه کسی درباره چه چیزی — و تا چه زمانی — تصمیم میگیرد؟
- همراستاسازی نیتِ رهبری: چه نتیجهای را میخواهیم رقم بزنیم؟ چرا اکنون؟
- تثبیت لنگرهای روایی: کدام حقیقتها باید در هر ارتباطی حضور داشته باشند؟
- ساخت پیامهای یکپارچه: پیامها چگونه به هم متصل میشوند و بهجای تکهتکهکردن توجه، شتاب میسازند؟
- بهکارگیری هوش مصنوعی بهعنوان ضریبافزا: وقتی همراستایی روشن شد، از هوش مصنوعی برای مقیاسدادنِ شفافیت در مخاطبان و کانالها استفاده کنید.
اینجاست که هوش مصنوعی بیشترین ارزش را میآفریند — نه با رفع ناهماهنگی، بلکه با تقویت آنچه همراستا شده است.
مسیر پیشِرو برای روابطعمومی در ۲۰۲۶
ارتباطگران دیگر نمیتوانند منتظرِ شفافیتِ کامل بمانند. آنها باید به خلق آن کمک کنند — با همراستا ساختن رهبران، تصمیمها و روایتها در کلیتی منسجم که سازمان بتواند به آن اعتماد کند. هوش مصنوعی همچنان شیوه کار تیمهای ارتباطات را دگرگون خواهد کرد؛ اما این همراستایی است که تعیین میکند آن کار تا چه اندازه اثربخش است.
آینده روابطعمومی از آنِ حرفهایهایی است که میتوانند به پیچیدگی شفافیت ببخشند — و به سازمانها کمک کنند با اطمینان حرکت کنند، نه با هیاهو.



















ارسال پاسخ